یه روز صبحِ آروم تو ماه می سال ۱۹۶۸، یه مرد به اسم “ویلبرن کلی” کنار جادهای توی ایالت کنتاکی، داشت دنبال بطریهای خالی میگشت. همونطور که داشت بین علفای بلند میچرخید، یه چیزی توجهشو جلب کرد: یه بستهی مشکیرنگ، مثل یه کیسهی چادری که انگار کسی ولش کرده باشه کنار جاده.
از روی کنجکاوی جلو رفت و وقتی بازش کرد، یه صحنهای دید که هیچوقت از ذهنش پاک نشد.
داخل اون چادر قدیمی، جسد یه زن جوون پیچیده شده بود.
جسد بین درختها و علفهای بلند افتاده بود. نه کسی دیده بودش، نه کسی دنبالش میگشت!
پلیس خیلی سریع خودش رو اونجا رسوند و جسد رو برای برسی و کالبد شکافی برد. اما نه مدرکی پیدا کردن، نه کارت شناسایی، نه هیچ نشونهای که هویتش رو مشخص کنه. حتی لباساش هم ساده و بیعلامت بودن.
پزشکی قانونی گفت اون زن حدود ۲۰ تا ۳۰ سالهست.
موهای قهوهای روشن داشت. دندونای جلوش یهکم آسیبدیده بودن.
و روی بدنش نشونههایی از ضربه و احتمالا خفگی وجود داشت.
اما هیچ چیز قطعی نبود.
اونا اسمشو گذاشتن “Tent Girl” یا همون “دختر چادری”. چون تنها چیزی که همراهش بود، اون چادر کهنه و رنگورورفته بود.
خیلی زود عکس و مشخصاتش توی روزنامهها منتشر شد. پلیس پوستر چاپ کرد و تلاش کرد که یه سرنخ برای کشف هویت اون خانوم پیدا کنن.
اما نه کسی اومد بگه این زن رو میشناسه،
نه هیچ گزارشی از ناپدید شدنش وجود داشت.
انگار اصلاً از اول وجود نداشته. با بی نتیجه موندن تحقیقات اون خانوم رو دفن کردن. با یه سنگ قبر ساده که فقط روش نوشته شده بود:
“Tent Girl – Body Found May 17, 1968 – Identity Unknown”
«دختر چادری – پیدا شده در ۱۷ می ۱۹۶۸ – ناشناس»
و این پرونده همینجا متوقف شد.
برای بیشتر از ۳۰ سال.
اما این قصه، اینجا تموم نمیشه.
سالها بعد، تو دهه ۹۰، یه مرد جوون به اسم “تاد متیوز” که با دختر ناتنی همون آقای ویلبرن کلی (مردی که جسد رو پیدا کرد) ازدواج کرده بود، به طرز عجیبی به این پرونده علاقهمند شد.
براش عجیب بود که یه نفر میتونه اینجوری، بدون اسم، بدون خانواده، بدون هیچ رد و نشونی، ناپدید شه و هیچکس دنبالش نباشه.
تاد تصمیم گرفت خودش دنبال جواب بگرده.
ساعتها، روزها، ماهها وقت گذاشت.
تمام گزارشهای قدیمی، عکسها، سایتها و انجمنهای مربوط به افراد گمشده رو بررسی کرد.
حتی با خانوادههای زیادی تماس گرفت، فقط با یه امید کوچیک:
که یه نفر، یه جایی، دنبالش باشه.
و بالاخره یه روز، یه پیام تو یه انجمن اینترنتی دید که همه چیز رو عوض کرد.
یه زن نوشته بود که خواهرش، به اسم باربارا آن تیلور، توی سال ۱۹۶۷ وقتی فقط ۲۴ سالش بود، ناپدید شده.
باربارا مادر یه دختر کوچیک بود.
موهای قهوهای داشت و دندون جلوش آسیب دیده بود.
لباساش و خصوصیاتش، عین همون چیزایی بودند که از Tent girl گفته شده بود.
تاد سریع این اطلاعات را به پلیس داد.
آزمایش DNAگرفتن ، مقایسه کردن و جواب مثبت بود.
بعد از ۳۰ سال بالاخره هویت Tent girl مشخص شد.
اون زن همون باربارا آنهاکمن تیلور بود.
زن جوون، مادر و مثل خیلی از آدمای دیگه گرفتار یه زندگی پیچیده و دردناک.
باربارا سال ۱۹۶۷ با شوهرش زندگی میکرد، یه مرد به اسم جورج.
اونا به تازگی از ایندیانا به کنتاکی نقل مکان کرده بودند و دختری داشتند که فقط چند ماهش بود.
بعد از مدتی باربارا از خونه میره و دیگه هیچ وقت هیچ جا دیده نمیشه.
شوهرش به بقیه گفته بود که باربارا خودش تصمیم گرفته اون و دخترش رو ترک کنه و بره دنبال زندگی جدید.
ولی خانواده باربارا باور نمیکردند.
اونا میگفتند باربارا عاشق دخترش بود و اصلاً نمیتونست اینطوری بدون دلیل ناپدید بشه.
اما مدرکی نبود.
وقتی بعد از ۳۰ سال جسدش پیدا شد و هویتش مشخص شد ، تازه معلوم شد چادری که باهاش پیدا شده بود، مال خود جورج بوده.
شک به شوهرش زیاد شد.
اما مشکل اینجا بود که جورج قبل از کشف هویت باربارا، فوت کرده بود.
نه بازجویی انجام شد، نه محاکمهای.
باربارا بدون اینکه قاتلش مجازات بشه از دنیا رفت.
الان سنگ قبر باربارا دیگه بینام نیست.
حالا روش نوشته شده:
“Barbara Ann Hackmann Taylor – Found May 17, 1968 – Identified 1998”
و این یعنی یه نفر، بالاخره نذاشت قصهاش توی سکوت بمونه.
