فیلمهای ترسناک خیلی دو قطبیاند 😅 بعضیها عاشق هیجان و آدرنالینی میشن که از ترسیدن میگیرن، بعضیها هم اصلاً تحملش رو ندارن و ترجیح میدن سمتش نرن.
خود ژانر ترسناک فقط “ترسوندن” نیست؛ خیلی وقتها یه جور تخلیهی روانی محسوب میشه، یا حتی بازتابی از ترسها و اضطرابهای جمعی جامعه. مثلا فیلمهای زامبی اغلب دربارهی فروپاشی اجتماعیان، یا فیلمهای روحی میتونن به ترس از مرگ و ناشناختهها اشاره کنن.
البته از نظر سرگرمی هم جذابه، چون حس تعلیق و ترس میتونه کاری کنه که بیشتر تو داستان غرق بشیم.
حالا بیا تا 10 تا از بهترین فیلم های ترسناک رو بهت معرفی کنم + خلاصه داستان:
🎬 The Others (2001)

صحنهٔ فیلم، روزهای پایانیِ جنگ جهانی دوم است. گریس استورات (نیکول کیدمن)، یک مادر کاتولیک است که بههمراه دو فرزند کوچکش در یک خانهٔ پرت زندگی میکند. بچهها، آن (آلاکینا مان) و نیکولاس (جیمز بنتلی)، یک نوع بیماری نادر حساسیت به نور دارند؛ بنابراین، زندگی آنها با یکسری قوانین عجیب و پیچیده که برای محافظت آنها از اشعهٔ آفتاب در نظر گرفته شده، عجین شدهاست.
همزمان با ورود سه خدمتکار جدید به خانه (خانم برتا میلز (فیونولا فلانگان)، یک باغبان به نام آقای ادموند توتل (اریک سایکس) و یک دختر لال جوان به نام لیدیا (الین کاسیدی)) یکسری حوادث عجیب رخ میدهد و گریس کمکم پی میبرد که آنها تنها نیستند و از این موضوع میترسد. آن، نقاشیای از ۴ نفر ــ یک مرد، یک زن، یک پسربچه به نام ویکتور و یک پیرزن ترسناک ــ میکشد که میگوید آنها را در خانه دیدهاست. صدای یک پیانو از داخل یک اتاق قفلشده، شنیده میشود؛ درحالیکه هیچکس داخل اتاق نیست. هر بار که گریس به اتاق وارد یا از آن خارج میشود، در بسته میشود…..
🎬 The Devil’s Backbone (2001)

در سال ۱۹۳۹ در روزهای پایانی سه سال جنگ خونین در اسپانیا کودک ده سالهای به نام کارلوس (فرناندو تیلوه) که فرزند یک قهرمان کشته شده جنگ است به یک مدرسه شبانهروزی دور افتاده سپرده میشود. این مدرسه توسط مدیری به نام کارمن (ماریسیا پاردس) به همراه پروفسور کازار اداره میشود اما کارلوس با هم مدرسههایش و به خصوص با پسری بنام خایمه مشکل دارد.
در این میان کارلوس متوجه حضور یک روح در آب انبار مدرسه میشود که سعی دارد چیزی را به او بفهماند. این روح، روح دانش آموزی به نام سانتی است که توسط جاسنتی کشته و در آب انبار مدرسه غرق شده بود.
🎬 The Grudge (2004)

کینه شرح نفرینی است که به وجود آمدن آن به دو صورت اتفاق میافتد: هنگامی که فردی با خشم شدید یا با غصهٔ فراوان میمیرد. کسانی که با این قدرت ماوراالطبیعهٔ کُشنده مواجه میشوند میمیرند و خود به شکل همین نفرین دوباره متولد میشوند، از یک قربانی به قربانی دیگر و این زنجیرهٔ وحشت بیانتها ادامه مییابد.
🎬 The Mist (2007)
طوفانی سهمگین باعث میشود تا زندگی مردم شهر کوچکی بهنام «مین» که در نزدیکی کوهستان قرار دارد به هم بریزد. تلفنها قطع میشود و تقریباً اکثر وسایل الکتریکی از کار میافتد. دیوید که یک نقاش است و برای فیلمهای هالیوودی پوستر درست میکند بعد از وقوع طوفان به همراه پسرش و همسایهای که دل خوشی از او ندارد به سوی شهر میروند تا از فروشگاه کمی خرید کنند. طوفان افراد زیادی را برای خرید به فروشگاه کشانده و این مکان را شلوغتر از همیشه کردهاست. ابتدا همه چیز طبیعی به نظر میرسد اما بعد از مدتی صدای مهیب آژیر خطر به صدا درآمده و مه غلیظی همه جا را میپوشاند. همانطور که این مه مرموز کل آن ناحیه را دربرمیگیرد، گروهی از مردم، که دیوید و پسرش هم در بین آنها هستند، در فروشگاه زندانی میشوند و این در حالی است که دنیای پیرامون این انسانها به تدریج به جهنمی واقعی تبدیل میشود…
🎬 The Conjuring (2013)

خانواده پِرون (Perron) در سال ۱۹۷۱ به یک عمارت بزرگ و قدیمی در روستایی در ایالت رود آیلند اسبابکشی میکنند. کمی بعد، آنها متوجه میشوند که امارت توسط قدرتی ناشناخته و خطرناک تسخیر شدهاست. مادر خانواده نیز ملتمسانه از دو متخصص مسائل ماوراءالطبیعه به نامهای اِد و لورِین وارِن، طلب کمک میکند.
رشته اصلی این داستان در فیلم احضار ۲ تکمیل میشود.
🎬 The Babadook (2014)

آملیا وانک یک زن بیوه با پسر شش سالهاش ساموئل زندگی میکند. او شوهر خود (اسکار) را در یک تصادف از دست دادهاست. ساموئل شروع به نمایش رفتارهای نامنظم میکند و در برابر یک هیولای خیالی، سلاحهایی را میسازد و بیخواب میشود. ساموئل به خاطر بردن سلاحهای خود به مدرسهاش اخراج میشود. یک شب مادر ساموئل کتابی را برایش میخواند، به نام آقای بابادوک. با عنوان هیولایی انساننما، رنگپریده و با انگشتان بلند. ساموئل اعتقاد دارد بابادوک واقعی است و تداوم او باعث میشود که آملیا برای راحتی او، شبها نخوابد. پس از آن اتّفاقات عجیبی رخ میدهد؛ در باز میشود به طرز مرموزی صداهای عجیب و غریبی شنیده میشود و آملیا در غذای خود، خردهشیشه پیدا میکند. ساموئل بابادوک را مقصر این اتّفاقات میداند. آملیا کتاب را از بین میبرد و… .
همچنین از نگاه برخی منتقدان، بابادوک تنها حاصل مشکلات روحی آملیا است که بخاطر مرگ همسرش ایجاد شدهاند.
🎬 The Witch (2015)
در نیوانگلند دههٔ ۱۶۳۰، مهاجر انگلیسی ویلیام و خانوادهاش—همسرش کاترین، دختر نوجوانش توماسین، پسر نابالغ کالب، دوقلوهای برادر جوان مرسی و جوناس—به دلیل اختلافات مذهبی از منطقهٔ پیوریتن تبعید میشوند. آنها مزرعهای در نزدیکی یک جنگل بزرگ و منزوی میسازند و کاترین فرزند پنجم خود، ساموئل را به دنیا میآورد. ساموئل در حالی که تحت مراقبت توماسین است، ناگهان ناپدید میشود. مشخص میشود که یک جادوگر ساموئل را دزدیده و کشته است تا از بدن او برای ساختن نوعی مادهٔ پرواز استفاده کند.
🎬 Get Out (2017)
چندین سفیدپوست ثروتمند به دورهمی سالانه خانواده آرمیتیج میآیند. آنها هیکل کریس و سیاه پوستانی چون تایگر وودز را تحسین میکنند. جیم هاسدون یک دلال هنری نابیناست که علاقه خاصی به مهارتهای عکاسی کریس پیدا میکند. کریس با سیاهپوست دیگری به نام لوگان کینگ آشنا میشود که رفتار عجیبی دارد و با زن سفیدپوست مسنی ازدواج کردهاست. کریس به دوستش، راد ویلیامز زنگ میزند و راجع به این رفتارهای عجیب صحبت میکند. او سعی میکند یواشکی از لوگان عکس بیندازد ولی فلش دوربین روشن میشود و لوگان عصبی شده و از کریس میخواهد از آنجا «بیرون برود». بقیه جلویش را میگیرند و دین ادعا میکند لوگان تشنج کردهاست.
🎬 Hereditary (2018)

فیلم در زمانیکه بزرگ خاندان گراهام فوت می کند، دخترش، آنی، احساس می کند که او همچنان در بین خانواده آنها حضور دارد و به طرز عجیب و غریبی با دختر آنی، یعنی چارلی، انس گرفته است. به این ترتیب، درحالیکه تمام خانواده تحت تهدید یک نیروی فراطبیعی قرار دارد، آنی باید در میان تاریکی ها کاوش کند و از سرنوشت به ارث رسیده ی شوم خود فرار کند. این فیلم در ژانرهای درام، ترسناک، معمایی و هیجان انگیز قرار می گیرد.
🎬 Midsommar (2019)

دنی آردور دانشجوی روانشناسی، پس از آنکه خواهرش تری خود و والدینش را با پر کردن خانه با مونوکسید کربن میکشد، دچار آسیب روحی میشود. این حادثه روابط دنی را با دوست پسرش کریستین هیوز تیره و تارتر از قبل میکند. ماهها بعد، او میفهمد که کریستین و دوستانش مارک و جاش توسط دوست سوئدی خود پله دعوت شدهاند تا در جشنواره نیمه تابستانه در دهکدهٔ اجدادیش هورگا در روستای هولسینگلند در سوئد شرکت کنند. این جشن هر ۹۰ سال یکبار برگزار میشود و جاش که مانند کریستین دانشجوی مردمشناسی، میخواهد پایان نامهٔ خود را در مورد جشنوارههای نیمهٔ تابستانی اروپا بنویسد. کریستین سفر را از دنی پنهان میکند زیرا میخواهد قبل از رفتن از او جدا شود، اما بعد از اینکه در مورد سفر مطلع میشود او را نیز دعوت میکند، هرچند که فکر نمیکند که او واقعاً بیاید.
منبع ویکی پدیا
